کسی نمی داند
دراشک غرقه ام امشب، کسی نمی داند
دل داده ی غمم امشب، کسی نمی داند
تنـهــا بـــهـــانه ی بودن تویی و من بی تو
دل رفتــه از کفم امشب ،کسی نمی داند
پایــم اسیــــر ماندن و دل وامـــــدار عشق
زنجیـــری تنــــم امشب ، کسی نمی داند
لیـــلای پر تغــزّلــم و دل بسته ی تو شدم
مجنون ترین منـم امشب، کسی نمی داند
در آتش شبـــانه ات افتــــاده ام،نگــر برمن
زندانــی تبـــــــم امشب، کسی نمی داند
بردار شعر تــــــرم را از آشیـــــانه ی اشک
دریای روشنــــــم امشب، کسی نمی داند
شعری سروده ام اکنون، تا بنگـریم که من
ازتو پُـــــرَم، پُـــرَم امشب ،کسی نمی داند
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت   توسط گل آفتابگردان
|
