خورشیدی بر نیزه...
گفتند روزی می رسد کزشرق
دریک زمان
در یک مکان
یک روز
خورشید تکثیر خواهدشد
درپهنه بی منتهای دشت آتشگون
روزی دو مهر ناب خواهدخاست
گلها برآشفتند:این شرک است
تا آسمان بوده است و تا خاور
تنها یکی خورشید روییده است
اما زمان تقدیر دیگر داشت
گویی خیال خلقت خورشید دیگر داشت
روزی پس از یک جنگ نامیمون
خورشید ما را غرق خون کردند
خورشید را برنیزه ها بردند
تنها میان دشت چرخاندند
رنگ از رخ خورشید خاور رفت
وقتی که نام مهر ما بردند
گلها همه کافر شدند آخر
توحید را در دو شدن دیدند
وقتی کنار مهر خود یک روز
خورشید بس تابنده تر دیدند
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت   توسط گل آفتابگردان
|
