در وادی بی بهـار خواهم رویید
در قلب شبان تار خواهم رویید
از هجــر تو من در آتشـم ، لیک
از آتش انتــظار خواهـــم رویید
وب نوشت ادبی یک شیمیست
در وادی بی بهـار خواهم رویید
در قلب شبان تار خواهم رویید
از هجــر تو من در آتشـم ، لیک
از آتش انتــظار خواهـــم رویید
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گلی را که با عشق در زمین کاشتی،
و با امید آبیاری کردی،
و به نور شناساندی،
شکوفا شد و رو به سوی نور برد؛
و در این راه
تنها تو بودی که صدای بالیدنم را شنیدی
و تنها چشمان تو بود که مرا در لحظه شکفتنم می دید
تنها تو بودی که چرخش وجودم را به سوی نور نظاره کردی
و باغبانی تو بود که مرا گل رویاند
تنها امید تو بود که ایستادنم را در برابر خورشید می ستود؛
به خاطر همه ی مهربانی هایت .... سپاس![]()
روزت مبارک ای باغبان ذهن و اندیشه ام!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
می تازی، همزاد عصیان!
به شکار ستاره ها رهسپاری،
دستانت از درخشش تیر و کمان سرشار
اینجا که من هستم
آسمان، خوشه کهکشان می آویزد،
کو چشمی آرزومند؟
.
.
.
در جنگل من ، از درندگی نام و نشان نیست.
درسایه- آفتاب دیارت،قصه "خیر و شر" می شنوی.
من شکفتن ها را می شنوم.
و جویبار از آن سوی زمان می گذرد.
تو در راهی.
من رسیده ام.
اندوهی در چشمانت نشست، رهرو نازک دل!
میان ما راه درازی نیست: لرزش یک برگ.
سهراب سپهری- فراتر
