تبليغاتX
گل آفتابگردان

گل آفتابگردان

وب نوشت ادبی یک شیمیست

در وادی بی بهـار خواهم رویید

در قلب شبان تار خواهم رویید

از هجــر تو من در آتشـم ، لیک

از آتش انتــظار خواهـــم رویید

  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت   توسط گل آفتابگردان  | 

برای باغبان

  

گلی را که با عشق در زمین کاشتی،

و با امید آبیاری کردی،

و به نور شناساندی،

شکوفا شد و رو به سوی نور برد؛

و در این راه

تنها تو بودی که صدای بالیدنم را شنیدی

و تنها چشمان تو بود که مرا در لحظه شکفتنم می دید

تنها تو بودی که چرخش وجودم را به سوی نور نظاره کردی

و باغبانی تو بود که مرا گل رویاند

تنها امید تو بود که ایستادنم را در برابر خورشید می ستود؛

 

به خاطر همه ی مهربانی هایت .... سپاس

 

روزت مبارک ای باغبان ذهن و اندیشه ام!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت   توسط گل آفتابگردان  | 

به بهانه سالگرد سفر سهراب

 

 

                               چه کسی بود صدا زد سهراب؟ 

 

می تازی، همزاد عصیان!

به شکار ستاره ها رهسپاری،

دستانت از درخشش تیر و کمان سرشار

اینجا که من هستم

آسمان، خوشه کهکشان می آویزد،

کو چشمی آرزومند؟

.

.

.

در جنگل من ، از درندگی نام و نشان نیست.

درسایه- آفتاب دیارت،قصه "خیر و شر" می شنوی.

من شکفتن ها را می شنوم.

و جویبار از آن سوی زمان می گذرد.

 

تو در راهی.

من رسیده ام.

 

اندوهی در چشمانت نشست، رهرو نازک دل!

میان ما راه درازی نیست: لرزش یک برگ.

 

سهراب سپهری- فراتر

                          

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت   توسط گل آفتابگردان  |