اگر در سرزمین عجایب زندگی می کردم
بهتر از این بود!
در واقعیت
من و تو با هم غریبه ایم
و در رویای من یکرنگ و صمیمی
نه در واقعیت می توانم به تو نزدیک شوم
و نه در رویاهایم از تو دور
اگر در سرزمین عجایب زندگی می کردم
از این بهتر بود...
آیا این حس غریب عشق است؟
به من بگو
آیا این عشق است؟

آلیسون مویت-شاعر و ترانه سرای انگلیسی معاصر
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت   توسط گل آفتابگردان
|
بودی و بودنت راتاب نمی آوردم
حالا چگونه تحمل کنم حجم سنگین نبودنت را؟
آفتابی بودی و در آستانه ی خانه ام می درخشیدی
چگونه کنار زنم آن ابرهای سیاهی که رویت را پوشانده اند؟
بهار بودی و در دشت زندگانیم رویش را می پراکندی
کدامین خزان را نفرین کنم که تو را پژمراند؟
ای عطر گریخته ام
ذره های رنگینت را در کنار کدام مولکول هوا جستجو کنم؟
و عطر دلنشینت را
برکدام پیراهن ببویم؟
***
پاییز است
ومن هنوز در این فکرم
که آیا تو دوباره با بهار باز خواهی گشت؟!
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت   توسط گل آفتابگردان
|
روز دانشجو(سالگرد عروج سه آذر اهورایی) بر همه دانشجویان عزیزی که مهمون خونه اینترنتی گل آفتابگردان می شوند مبارک! امیدوارم همیشه موفق باشید!
goleaftabgardan
سعی کردم که عاشقش شوم
اما عشق قدرتی است
اما عشق، قدرتی است
که دلهای ما را می سازد
دلهای ما اما
نمی تواند آن را بسازد
در سکوت
دعا کردم
و از خدا خواستم
که قدرتی را در اعماق قلبم بیافریند
که مرا به او نزدیک کند.
همچون زنی بودم
که از تنها فرزندش جدا شده باشد،
و روحم از تشنگی و گرسنگی در رنج بود
امّا او را یافتم
ودلم آفریده شد...
جبران خلیل جبران

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت   توسط گل آفتابگردان
|
تو از آن سوی حادثه
آمده بودی که مرا ببینی
با یک چمن صفا و صداقت
وعطر گل های نسترن
ومن،
با یک دریا امید
به انتظار دیدنت نشستم.
***
بادها وزید

ابرها غرید
آسمان خروشید؛
چمنت در آب گم شد
گل هایت راباد برد
دریایم توفانی شد
و چشمان انتظارم بر در
خشکید؛
تو
نیامدی!
+ نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1384ساعت   توسط گل آفتابگردان
|